...
این بازی دونفره
گروه سیاهی ظلمت ناپاکی علیه گروه سپیدی تمیزی وپاکی
شروع می کنی به بازی ودراماکن حرفه ای در کوتاه ترین زمان فرصت داری طرف را مات کنی.
دراینجانه رودی هست ونه چیزی تنها چیز مهم این است که شاه را کیش و مات کنی.
این وسط خیلی از مهره ها حذف می شوند اما دست آخر نباید انتظاربراین داشته باشی که سفیدهاببرند نه هرچیزی احتمال دارد.
بعضی ها مورب کار می کنند یعنی قانونش این است/بعضی ها مستقیم/بعضی ال مانند و سرباز بد بخت مستقیم و مورب/وزیر هم از همه جهات راحت است اما اسب که ال می رود فقط اون هست که حرکتش تکراری نیست.چرا؟؟؟؟
؟
؟
؟
دیشب فیلمی به نام جایی در دور دست از شبکه آی فیلم پخش شد،قصد دارم نیم نگاهی به آن فیلم داشته باشم؛
اگر بخواهم از دید یک آدم عادی به فیلم بپردازم و جریان را تعریف کنم می شود جریان پسری که به دختر که خودش را به لال بودن زده علاقه مند می شود.پدردختر آدم وحشتناکی است و به اصلاح قلدر است و دارای سه نوچه نیز می باشد.
سر جریان به اصلاح آزمایش ،پسررابا نوچه هایش برای قطع بی اجازه درختان می فرستد.جنگلبان موضوع را می فهمد وبه هنگام حضور برسر نوچه ها درگیری صورت می گیرد و توسط یکی از نوچه ها باتبر کشته می شود.
خلاصه این می شود که پسره از ترس در میره و به کارگاه رنگ رزی دخترمورد علاقه اش پناه می برد.در همان مکان بود که دختر لب به سخن می گشاید ومی گوید که من لال نبودم.
طی ماجرایی کوتاه دختروپسر با هم فرار می کنندواز ده می روند.وفیلم تمام می شود.
اما در این فیلم نکاتی نهفته است که بیان می کنم:
۱.پدر دختر درنقش قلدر ده(روستا)بیانگرنوعی از بورژوایی ست که دیکتاتور هم هست.و آنقدر به ما و ثروت خویش می بالد و فکر می کندکه همه باید بله قربان گوی وی باشند.
۲.نوچه ها نقش مگسان دور شیرینی اند،کسانی که بخاطر خودشان حاضرند جان دیگران را بگیرند.
۳.پسر جوان و عاشق(جمال) نماد شخصی باپایبندی شدید به اعتقادات اش است.شخصی که حاضرنیست به خاطر عشق پاکش دستش به گناه آلوده گردد.
۴.دختر جوان،شخصی که به خاطر اعلام مخالفت باپدرش(ظلم)سکوت می کند.
اما پس از معادل سازی می خواهم بگویم که در بین تار وپود این فیلم اشخاصی بودند که هم به نوعی در حاشیه بودند و هم مقصر اصلی با اینکه ما دریافتیم زور گو کس دیگریست.این شخص درحقیقت همان مردی ست که تنها در جنگل زندگی می کند و مخفیانه اره برقی نگهداری می کند.
شخصیت دیگر معلمی است که پسر ار درآخر داستان به فرار ترغیب می کند با اینکه گفتگویی کوتاه دارد اما شخصی آزاده است.معلم آزاده(شبیه به دکترشریعتی(ره)).شخصی که حاضر است پسر را فراری دهد وبرایش مهم نیست که چه برسرش خواهد آمد.
کل فیلم درفصل زمستان اتفاق می افتد فصلی که فصل ظلم و استبداد است وتمام سختی های این فیلم در هنگام بوران است.حتی می بینیم که در پایان فیلم که دوربین نمایی دوراز دختروپسر را درهنگام فرار می گیرد باز همه جا سفیدپوش است و نکته موجود فرازونشیب هایی است که سر راه این دو تن رخ می دهد،البته در طول زندگی.
اگر این فیلم را به طورمکرر ببینیم قطعا نکات بیشتری در یافت خواهیم کرد.
حالا تو رود رفته از این دهی
حالا تو خنده شکسته منی
حالا تو دگر در من نیستی و من خیلی وقت است اشکهایم را
نخ کرده ام داده ام به باد
تا یکی یکی صلواتشان کند تا خدا
تو اشکهای رفته از دیدگان منی فقط...
پس دیگر به خودت نبال ...
که من خیلی وقت است تو را در خودم گم و گور کرده ام...
تو رفتی و من
هرچه خاطره از تو داشتم
به باد سپردم.
خاطراتی کهروی ذره ذره وجودم حک شده بود.
حالا
دیگر برنگرد
که من
چینی قلم زده ای شده ام
که با آمدن تو
برای همیشه
می شکنم.


